تبليغاتX

خانه بدوش
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست. من خانه بدوشم
 کوهنوردی توچال برف
بعد چند هفته موفق شدم برم کوه. هوا اون بالا خیلی سرد بود اما زیبائی خاص خودش رو داشت. آب زلالی که در زیر برفها جاری شده بود و در کنار برف قندیلهای زیبائی یخی چشم رو خیره می کرد. برف سفید و نرم آرامش خاصی داشت . جای همگی دوستان خالی.البته دوربینم خراب شده بود بهمین خاطر نتونستم عکس از امروز بندازم. عکسای دیگه ای از برف توچال دارم اونا رو می ذارم تا کمی برفی بشین.

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه هجدهم دی 1388  |
 شب نهم و دهم عاشورا مسجد ارگ
امشب اتفاق جالبی افتاد.شب اول محرم در مسیر برگشت از مسجد ارگ یه مادر و پسر که اونها هم از مسجد ارگ میومدند رو سوار کردم. هوا بارانی بود . بهمین خاطر خیلی هم تشکر کردند.سر یه چهارراه پیاده شدند و رفتند.خونه که رسیدم دیدم چترشون توی ماشین جا مونده.خیلی ناراحت شدم. پیدا کردن اونا خیلی سخت و تقریبا غیر ممکن بود.بخصوص که  چهره اونا رو ندیده بودم و داخل ۵ یا ۶ هزار نفری که شبها میان مسجد ارگ سخت بود که پیداشون کنم. امشب موقع برگشت از مسجد ارگ یه خانم و آقا رو سوار کردم و یه آقای دیگه تا خونشون برسونم. وسط راه بود که دکتر صحبت از چتر کرد و گفت ای کاش صاحبش پیدا می شد.  آقا و خانومه همونجائی پیاده شدند که شب اول اون دو نفر پیاده شدند. ولی اینا همون دو نفر بودند. خانومه پرسید که فکر کنم شب اول محرم ما یه چتر توی ماشین شما جا گذاشتیم. اینطوری بود که چتر به صاحبش رسید.من چتر رو داخل صندوق عقب گذاشته بودم. دادم بهشون و رفتند.
|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه پنجم دی 1388  |
 شب هفتم و هشتم محرم- مسجد ارگ تهران
شب هفتم شب حضرت علی اصغر (ع) شیرخواره امام حسین علیه السلام  جمعیت زیادی آمده بودند تا از باب الحوائج امام حسین (ع) ظهور دولت یار و منتقم شهدای کربلا را بخواهند. هر کسی که میامد چند پاکت شیر آورده بود. به بچه ها می دادند. حسین جان اینها می خواهند بگویند اگر امروز کربلای دیگری بود دیگر شش ماهه تشنه نمی ماند. سه ساله سیلی نمی خورد و....

شب هشتم هم شب مختص علی اکبر (ع) است. مسجد ارگ فضای خاصی داشت با شبهای دیگر فرق می کرد. ابتدا حاج آقا سعید دعای کمیل را خواند و مصیبتی که جمعیت حاضر را شدیدا منقلب کرد. خدایا من ندیدم کسانی حتی در عزای فرزند پدر و مادر و عزیزانشان اینگونه گریه کنند. بیش از ۱۳ قرن است که این گریه ها تمام نمی شود. پس آب سردی باید که این داغ ها این جگر ها را خنک کند. منتقمی باید که این عشاق پشت سر او انتقام این جسارت ها را بگیرند. این آتش جگر اگر خنکائی نداشته باشد که عالم و آدم را خواهد سوزاند. یا حسین کمکمان کن هر روزمان عاشورا باشد و تمام سال برای ما دهه محرم باشد. کمک کن ما را تا دلمان با حجت خدا بر زمین گره بخورد و پشت سر او و سفارش او بایستیم تا به قله سعادت برسیم .

 

|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه چهارم دی 1388  |
 امیری حسین و نعم الامیر شب چهارم وپنجم محرم مسجد ارگ و امام زاده علی اکبر چیذز
دیشب رو رفتم مسجد ارگ. دیررسیدم بهمین خاطر بیرون در جمع مردم روی زمین نشستم. دیشب روضه بچه های حضرت زینب رو حاجی خوند. هر کدام از یاران امام شهید می شد بدنش توسط امام حسین (ع) به خیمه ها برده می شد٬اولین نفرخواهرش حضرت زینب(س) به کمک برادر می آمد اما وقتی امام بدن بیجان فرزندان خواهر را آورد او از خیمه بیرون نیامد. مادر در خیمه ها ماند اما بدن پسرانش بیرون خیمه بر روی زمین بود. آری خواهر نمی خواست برادرش شرمنده او باشد و ...  کربلا قصه عشق حسین با زینب بود. قصه عشق آنها با معشوق ازلی. او هر آنچه داشت در کف اخلاص گذاشت و برای خدا همه را قربانی کرد و اینست که خدا هم هر چه داشت برای او خرج نمود.

امروز رو هم رفتم امام زاده علی اکبر چیذر جای همگی خالی بود. صحبت از جانفشانی یتیم امام حسن(ع) برای عمویش بود. عموئی که برایش امام بود و پدر. یه خبر جالب هم شنیدم که ارامنه تهران بخاطر اینکه عید سال نو آنها با تاسوعا تقارن پیدا کرده به احترام حضرت عباس مراسم جشن خود را برگزار نمی کنند . واقعا این حسین کیست که عالم هم دیوانه او و برادرش ابالفضل شده اند. جا داردکه بنازیم به این امام و بگوییم:امیری حسین ونعم الامیر

|+| نوشته شده توسط hamid در دوشنبه سی ام آذر 1388  |
 شب سوم محرم - حضرت رقیه سلام الله علیها
زبانحال یک خسته از تمام زرق و برق دنیای رنگین و عاشق کهکشان عشق تو:

عشق ترا حســـــین به عـــــالم نمی دهم           در دست غیر ٬حــــلقه خــــاتم نمـــی دهم

زلف من از ازل به تو پیوند خورده است            این وصل را به گیسوی پرخــــم نمی دهم

حــــــمد خــــدا به بزم عزای تو آمــــدیم              این بزم را به جـــنت اعــظم نــمی دهم

روزی که بر غم   تو بگرییم دل خوشیم              حزن تو را به عید عـــــجم هم نمی دهم

نام مقدســــــت نمـــک زندگی ماســــت            جز شور یا حســــــین دگر دم نمی دهم

 این اشک نیست چشمه جوشان فاطمه ست        این آبرو به چشــــمه زمزم نـــمی دهم

سینه زن تو بیــــمه عباس تا که هســـت           دگر محـــل به دارو و مرهم نــمی دهم

بیرق٬ عــــلم٬ کتیـــبه بود اعـــــــتقاد ما             در دست دشمـــنان تو پرچـــم نـــمی دهم

شور و نشاط سال جهان را به لحظه ای          از روزه های ماه محـــــــرم نــــمی دهـــم

 زبانحال سه ساله امام حسین (ع):

ابروی کـــبودم چه به ابروی تو رفته            این موی پر از پنجه به گیسوی تو رفته

این زلف شکن در شکنم شانه نخورده        این موی پریشان به خــم موی تو رفته

هر چند که جا گوشـــه ویرانه گرفتم           عطر نفسم بر لب خــوش بوی تو رفته

تنها نشــــده شکل تو دندان شــکسته          اما این دنده پهلو به پهـــــلوی تو رفته

با مادر خود فاطمه گفتم شـــب دیدار        این بازوی ورم کــرده به بازوی تو رفته

تا باز کـــنم پلـکـــ  ترا باز بیــفــتد             چشمان تو بر دخــتر کم روی تو رفته

از پای همه قافــله خلخـــال ربودند          از دست نگــفتی که النـــگوی تو رفته

|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 شب دوم محرم 88 مسجد ارگ- همراه با قافله دوست
امشب هم مثل شب قبل جمعیت از ساعت ۴ مسجد رو پر کرده بودند تا ساعت ۷ و نیم که مراسم مصیبت خوانی شروع شد خیابان بیرون مسجد مملو از جمعیت بود. زن و مرد و بچه کف خیابون سرد نشسته بودند. اما مصیبت زده که سرما و گرما نمی شناسد. امروز مشهور است که کاروان امام به کربلا میرسد. امام نام این سرزمین را از اطرافیان پرسید همه نامها رو گفتند. دوباره پرسید نام دیگری دارد که پیر سالخورده ای نام کرب و بلا را بر زبان آورد. امام فرمودند که همین جا خیمه ها را برپا کنید. خیمه ها بر پا شد. برادرزاده های حضرت زینب(س) با احترام عمه را از مرکبش پیاده کردند. اما دل همگی گرفته بود. دل ما هم امشب حسابی گرفته است

دلبرم کمند خویش فکند و مرا گرفت                زلفی رسید و باز مرا دست و پا گرفت 

بر زلف او نوشته که یا ایها العزیز                           یعنی مرا برای رضای خدا گرفت  

عالم تمام سوخت که یارم کفن نداشت                اصلا تمام شعله از این بوریا گرفت 

وقتی زدی به آب دقیقا چگونه بود                       چشم تو را به یاد ندارم کجا گرفت 

پرسیده ام ز مادرم او هم خبر نداشت                اصلا رفاقت من و تو از کجا گرفت  

ما غرق شدگانیم به دریای معصیت                      ارباب به خاطر زهرا مرا گرفت 

هر تار زلف دوست به یکجاست متصل                     قلبم جدا گرفت زبانم جدا گرفت 

در حیرتم چگونه خجالت نمی کشد                   هر کس برای خود کفن از کربلا گرفت 

من بعد از این به درد خودم گریه می کنم                آقا به خرج خویش برایم دوا گرفت

 

|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 سلام بر محرم-شب اول محرم 88-مسجد ارگ
شب اول محرم مسجد ارگ فضای خاصی داشت. بعد از نماز مغرب تقریبا مسجد و شبستان ها مملو از جمعیت عزادار شده بود. این قافله ۷۲ نفره بهمراه مولایشان چه کردند که اینگونه پس از هزار و سیصد و هفتاد سال میلیونها نفر همراه  این قافله با محبوب و مولایشان عشقبازی می کنند؟ امسال هم فرصتی پیدا شد تا شاید همراه قافله دل به حرکت درآئیم به عاشورا برسیم و تمامی سیاهی را با سوختن در آتش عشق از جان و دل بزدائیم. ای کاش همانطور که مولایمان فرمود هر روز ما عاشورا می شد کربلائی در دل ما بر پا می شد و ما با عنایت مولای زیبائیها بر سیائیهای دل و جانمان چیره می شدیم.

ساعت شروع مراسم دهه محرم مسجد ارگ بعد از نماز مغرب هستش اما بخاطر جمعیت زیاد جلسه قبل از نماز مغرب باید اونجا باشیم ساعت یه ربع به ۷ سخنرانی و ساعت ۷ و نیم حاج آقا منصور مصیبت می خوانند تا ۸ و نیم  که آخر مراسم هست.

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388  |
 عکسهائی از بجنورد گریوان
ایام عید غدیر رو رفتیم بجنورد. هوای سرد ٬ برف و کوههای زیبای اونجا منو هوائی کرد تا یه سری به قله سالوک بزنم اما برف زیادی اومده بود و منم تجهیزات کافی نداشتم. امیدوارم روزهائی که گذشت به شما هم خوش گذشته باشه. چند تا عکس از این سفر براتون میذارم در ادامه مطلب حتما ببینید.

یه روز سرد توی باغ گیلاس که البته در خواب زمستانی فرو رفته بود و جز باد سرد و صدای خش خش برگها چیزی برای دیدن و حس کردن نبود. این آتیش زیبا حسابی منو گرم کرد.

در ادامه مطلب بقیه عکسها رو ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیستم آذر 1388  |
 عرفه حسینیه لباسفروشها
 

عید قربان مبارک

 

حسینیه لباس فروشان تهران پائین تر از مخبرالدوله دیروز غوغائی به پا بود. جماعتی که از ساعت 6 صبح داخل حسینیه جا گرفته بودند و تا ساعت 12 ظهر تمام صحن و ساختمان چند طبقه حسینیه و پارکینگ بزرگش مملو از جمعیت شده بود. مردم بودند و کف سرد خیابان.از میدان سعدی تا نزدیکیهای میدان امام با دلهائی مملو از عشق مولایشان حسین علیه السلام.

زیباترین و واقعی ترین شهادت دنیا را تو گفتی و بیش از چند قرن است که دلهای ما را سوزانده ای.

معبودا!گواهی میدهم با حقیقت ایمان خود،با زلال توحیدم،با رشته های گذرگاه نور دیده ام(همان چشمانی که بر اثر شدت تشنگی دید خود رو از دست داده بود)و با خطوط اسرار آمیز روی پیشانیم و گذرگاههای نفسم(همان پیشانی و گلوئی که پاره پاره شد)و ........

کدام عضو بدن شریف تو به وعده خودش در کربلا عمل نکرد؟ لبیک تو جهانی را شیفته خود کرد.  

براستی که تو با همه وجود و همه اعضای بدن شریفت شهادت دادی و چندی نگذشت که بوعده خودت در قراری که با معشوقت در کربلا گذاشتی عمل کردی.

یادش بخیر یک عرفه هم گذشت. اما جا دارد که هر روز ما عرفه باشد مگر نه اینکه هر روز ما عاشوراست و هر مکان زمین کربلاست.

عکسهای دیروز رو براتون در ادامه مطلب میذارم حتما ببینید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه هفتم آذر 1388  |
 دعای عرفه و پایان یکسال انتظار و شرمندگی از بدقولی
فردا روز دعای عرفه است. یک سال چه زود گذشت . انگار همین دیروز بود که دعای عرفه می خوندم و از خدا میخواستم که تا محرم و عرفه سال بعد من رو نگه داره تا این روز رو ببینم و در مراسم روز عرفه و دهه محرم شرکت کنم.البته فقط دعا می خوندم و خبری از حس عشق و معاشقه با خدا نبود. خب حق هم همینه که بی خبر از عشق حالش بهتر از این نیست . معلوم نیست امسال به این خواسته برسم یا نه؟ سال بعدی هست یا نه؟  متن دعای عرفه رو که می خونی و سفر بعد از این دعا که امام حسین (ع) و خانواده رو به سوی کربلا می بره و اون حماسه خونین بی مثال تازه می فهمی که این دعا اوج عشق بین عاشق و معشوق رو نشون می ده. عشقی که از ازل بوده و هر روز شعله ورتر می شه تا اینکه در صحرای کربلای این آتش عشق جسم معشوق رو فدای عاشق می کنه. چه لذتبخش بود اگه یه گوشه کوچک این حس و حال به من هم دست می داد. منی که در برابر خدا فقط یک بنده ام اون هم در مرحله نام و اسم نه بندگی در مرحله عمل.

خدایا ما رو از قید بندگی و بردگی غیر خدا آزاد کن. ما رو از شراب عشقت بده و نخورده    ما رو از این دیار گذرا نبر. آمین

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه پنجم آذر 1388  |
 یاد پدربزرگ و مادر بزرگ بخیر
روز جمعه ای یاد اونا افتادم. خدا رحمتشون کنه. مادربزرگم سال ۶۶ و بابابزرگ سال ۸۴ از دنیا رفت. امسال تابستون سری به خونه قدیمیش زدم. به خاطر بارندگی خراب شده بود. جای بابا بزرگ واقعا خالی بود. روزائی که می رفتیم مادربزرگ حسابی هوای ما رو داشت. روزا تو باغ انگور و انجیر و... بودیم. یادش بخیر چند تا عکس از اونجا در ادامه مطلب میذارم تا ببینید. اگه دوست داشتید برای همه رفته ها و این دو عزیز من هم فاتحه ای بخونید.

اینم خونه بابا بزرگ که روزی برو بیائی توش بود. در ادامه مطلب حتما بقیه عکس هارو ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و نهم آبان 1388  |
 فاصله زندگی تا مرگ
سلام.

امروز صبح ساعت ۴:۳۰  سوار ماشین شدم تا به سمت کوه برم. امروز هوا خیلی سرد بود و فکر کنم کوه هم پر از برف بود چون دیشب و شب قبلش بارندگی خوبی داشتیم. راستش توی راه و قبل اینکه به یه سرعت گیر برسم یه هو ضربه شدیدی رو احساس کردم . ماشین رو نگه داشتم دیدم از پشت سر راننده ای که توی خواب رانندگی می کرد محکم کوبیده به ماشینم. ماشین خودش که داغون شد. ماشین من هم همینطور. خدا رو شکر که آسیب جسمی به هیچ کدوممون وارد نشد.اینم یه حادثه که ناخواسته برام درست شد تا شاید یه زنگ خطر و تذکری باشه برای اینکه بدونم فاصله زندگی تا مرگ و یا مصدوم شدن چقدر کمه. اینم تقدیر بود که امروز نتونم کوه برم. شایدم حادثه ی بدتری در انتظارم بوده. نمی دونم ولی همین که من و اون آقای خوابالو سالم هستیم جای شکرش باقیه. پس هنوز وقت دارم برای زندگی. زندگی از نوع بردگی یا بندگی انتخاب با خود آدمه. حالا کی این فرصت تموم شه خدا می دونه.امیدوارم روزی تموم بشه که در اوج توان بندگی و یا در مسیرش به سمت جلو باشم. انشاءالله

از عکس هم خبری نیست چون نتونستم کوه برم. هفته ی بعد اگه عمری بود حتما عکسای کوه رو واستون میذارم.

|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و نهم آبان 1388  |
 قله برفی توچال
سلام. جای همه دوستان خالی. هوای شهر بعضی وقتها غیر قابل تحمل می شه. اونم هوای آلوده تهران. پنج شنبه صبح زود رفتم تا شاید بتونم قله رو فتح کنم. صعود به توچال اونم در یه هوای سرد و برفی کار آسونی نیست. البته برای من که کوهنورد ماهری هستم و در دنیا تنها کوهنوردی هسنم که قلل بالای ده هزار متر رو فتح کرده کار سختی نیست.

عکسهای مناظر زیبای دیروز را در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیست و دوم آبان 1388  |
 امیر جان تولدت مبارک
پنج شنبه تولد ۳۲ سالگی امیر ساعت ساز بود. دوست خوبم که ده روز پیش ما رو تنها گذاشت و رفت. با ده روز تاخیر و برای اولین و شاید آخرین بار تولدت رو تبریک میگم. نیستی اما حتما تبریک منو شنیدی. ای کاش ما آدما قبل اینکه دیر بشه در شادی ها و غمهای همدیگه شریک باشیم. می دونم دیر شده اما تولدت مبارک.

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388  |
 یا امام رضا
سلام   

   خیلی دوست داشتم امروز رو مشهد باشم. یادش بخیر چند سال مشهد نزدیکی حرم امام رضا علیه السلام خونه داشتیم. خاطرات خوب و شیرینی از حرم دارم. وقتی از امام رضا صحبت میشه همه از معجزات و شفای مریض ها میگن. از زیبائی صحن و سرای حرم از صدای نقاره ها و .....  اینا همش زیبا و تعریف کردنی هستند اما زیباتر از همه شناخت شخصیت ایشان هستش و البته بهتر بگم تلاش برای شناخت امام. این کرامات را خدا به بنده های خوب خودش هم داده. برای امام باید صحبت از افق های بالاتری کرد. کسانی که به بلندترین قله انسانیت صعود کردند جائی که مرز بین انسان و خداست. خوش بحال اونائی که گوشه ای از عظمت امام رضا علیه السلام رو درک کرده اند.

یادش بخیر جمعه ها صبح خیابون تهران می رفتیم هیئت جائی که گنبد امام رضا از اونجا معلوم بود این شعر رو  می خوندیم و اشک می ریختیم. بهشت روی زمین بود.

یادش بخیر

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می‌رم

دوست دارم تا من میام زود گره‌ها رو وا کنی

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه هفتم آبان 1388  |
 
 
بالا