تبليغاتX

خانه بدوش
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست. من خانه بدوشم
 در اربعین حسینی چه گذشت؟
چهل روز از عاشورای حسینی گذشت؟  چه گذشت بر قافله اسرای کربلا وقتی که پس از چهل روز دوری از محبوبشان امام مظلوم به کربلا رسیدند؟ خوبه که امروز زیارت اربعین رو بخونیم و کمی در باره محتوی این زیارت فکر کنیم.

مطلبی از مجله گلستان قرآن را مشاهده نمائید : در اربعین چه گذشت؟ 

|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه شانزدهم بهمن 1388  |
 توچال 15 بهمن ماه 1388
جای همه دوستان خالی. صبح زود زدم بیرون تا برم کوه. نماز صبح رو امام زاده صالح بودم. امام جماعت آقای امجد بود. خیلی خوشحال شدم از دیدن این روحانی جوان پسند و با اخلاص. بعد از اون رفتم سمت دربند. پائین ها بارون شدید می اومد. مجبور شدم روپوش ضد آبم رو که کوهنوردا بهش میگن پانچو بندازم روی خودم و کوله. یکم که بالاتر رفتم هوا برفی شد. چه مناظر زیبائی. جای همگی خالی. متاسفانه دوربین نداشتم. گوشی موبایلم هم سوخته و فعلا دوربین دیجیتال ندارم که براتون عکس برف و کوه رو بیارم.پائین اومدنی از یخ شکن استفاده کردم تا بدون خطر برسم خونه. ای کاش عکس از مناظرش داشتم تا شما هم در این لذت شریک می شدین.

 راستش یاد دوستائی افتادم که کوهنورد حرفه ای بودند و الان این دنیا نیستند. مث شهرام ضیائی که تازه ازدواج کرده بود. شیرینی اتمام ارشد عمران از دانشگاه شریف رو به دوستان داد اما بعد اون دیگه ندیدیمش. راستی ما کی میریم؟ کی آماده باید بشیم برای سفر؟ فکر کنید اگه ۱۰ روز دیگه نوبت ما باشه چه کارائی داریم واسه انجام دادن؟

|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه شانزدهم بهمن 1388  |
 برد پرسپولیس مبارک
بالاخره بعد از ۶ تساوی پی در پی یک تیم برنده شد و اونم تیم پرسپولیس تیم محبوب خودم. به طرفدارن پرسپولیس تبریک می گم و همینطور تسلیت به هواداران استقلال بخصوص به دائی شامپو و بستگان!!!!

البته هنوز برد پرسپولیس قطعی نشده.باید منتظر استقلالیها باشیم که آیا نتیجه رو قبول می کنند یا نه؟ شاید اعلام تقلب بشه و هوادارن استقلال بریزند بیرون. و البته ممکنه تراکتور (تراختور) اعلام کنه که من پیروز بازی استقلال و پرسپولیس هستم و اونام بریزند بیرون. خلاصه تبریک میگم. ولش کن بابا این حرفها رو. به آینده روشن فکر کن.

|+| نوشته شده توسط hamid در چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388  |
 عکسهائی از سفر به مشهد و حرم امام رضا علیه السلام
جای همه دوستان خالی. این سفر با سفرهای قبلی خیلی تفاوت داشت. برای همه دوستان دعا کردم. زیارت و نماز هم خوندم. براستی اگه بخواهیم لحظاتی را درباره زندگی و فلسفه آن تفکر کنیم بهترین جا حرم امام رضا علیه السلام است. زیارت وقتی شیرین و سودمند است که شناخت ما نسبت به امام هر روز بیشتر و بیشتر شود. خوشا بحال اونهائی که در حد توان خود امام معصوم را شناختند و روزنه های صعود به قله سعادت را یافته اند. عکسهای این سفر رو در ادامه مطلب ببینید.

صحن قدس در یک هوای بارانی بعد از نماز صبح


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در سه شنبه ششم بهمن 1388  |
  مسجد امام خمینی بجنورد

خاطرات شیرینی از مسجد امام خمینی بجنورد دارم.کانون فرهنگی فعالی داشتیم. بخصوص در ماه رمضان استقبال مردم و حضور آنها در مسجد مثال زدنی بود. مسجد انقلاب که محل نماز جمعه و حضور امام جمعه شهرمان بود چنین جماعت و مراسمی را نداشت. آیت الله بلاغی و حاج آقای محمدی سید بزرگوار که خدا هر دویشان را بیامرزد امام جماعت آن زمان مسجد بودند. سخنرانهای ماه رمضان  مسجد بزرگانی مانند مرحوم محمد دشتی مترجم نهج البلاغه و مرحوم مصطفی زمانی و آقای ربانی بودند که انصافا تاثیرات فرهنگی و معنوی زیادی برنمازگزاران مسجد داشتند.  شاید یکی از دلایل موفقیت مسجد جوان گرائی و اخلاص مسئولین فرهنگی مسجد بود. اکثر مربیان فرهنگی افراد خوش نام و تحصیلکرده بودند. یک کتابخانه مجهز داشتیم که با بچه ها اونجا برای درس خواندن جمع می شدیم  تا برای کنکور آماده بشویم. یادش بخیر همون سال بیشتر از 40 نفر از بچه های مسجد در دانشگاههای دولتی و در رشته های بالا مثل پزشکی و مهندسی قبول شدند. واقعا یادش بخیر. مساجد اگر همین گونه در امور علمی و فرهنگی در کناراقامه  نماز فعال باشند اکثر مشکلات جامعه ما حل می شد. گواه من افرادی هستند که در مسجد امام خمینی بجنورد تربیت شدند و بعد ها از بزرگان علمی و سیاسی کشور شدند. هر وقت سری به بجنورد می زنم به مسجد امام میرم تا خاطرات شیرینم رو مرور کنم. هر چند جای حاج آقای محمدی واقعا خالیه.

جا دارد که از مربیان فرهنگی و اخلاقی ام تشکر ویژه داشته باشم. آقایان یحیی نیکدل،حسین خوران،سید حسین سید زاده، غلامعلی استادی،دکتر علی محقر،اکبر گلیانی،سید حسن جلائی، بهشتی،حسین پناهی و .....

|+| نوشته شده توسط hamid در چهارشنبه بیست و سوم دی 1388  |
 کوهنوردی توچال برف
بعد چند هفته موفق شدم برم کوه. هوا اون بالا خیلی سرد بود اما زیبائی خاص خودش رو داشت. آب زلالی که در زیر برفها جاری شده بود و در کنار برف قندیلهای زیبائی یخی چشم رو خیره می کرد. برف سفید و نرم آرامش خاصی داشت . جای همگی دوستان خالی.البته دوربینم خراب شده بود بهمین خاطر نتونستم عکس از امروز بندازم. عکسای دیگه ای از برف توچال دارم اونا رو می ذارم تا کمی برفی بشین.

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه هجدهم دی 1388  |
 شب نهم و دهم عاشورا مسجد ارگ
امشب اتفاق جالبی افتاد.شب اول محرم در مسیر برگشت از مسجد ارگ یه مادر و پسر که اونها هم از مسجد ارگ میومدند رو سوار کردم. هوا بارانی بود . بهمین خاطر خیلی هم تشکر کردند.سر یه چهارراه پیاده شدند و رفتند.خونه که رسیدم دیدم چترشون توی ماشین جا مونده.خیلی ناراحت شدم. پیدا کردن اونا خیلی سخت و تقریبا غیر ممکن بود.بخصوص که  چهره اونا رو ندیده بودم و داخل ۵ یا ۶ هزار نفری که شبها میان مسجد ارگ سخت بود که پیداشون کنم. امشب موقع برگشت از مسجد ارگ یه خانم و آقا رو سوار کردم و یه آقای دیگه تا خونشون برسونم. وسط راه بود که دکتر صحبت از چتر کرد و گفت ای کاش صاحبش پیدا می شد.  آقا و خانومه همونجائی پیاده شدند که شب اول اون دو نفر پیاده شدند. ولی اینا همون دو نفر بودند. خانومه پرسید که فکر کنم شب اول محرم ما یه چتر توی ماشین شما جا گذاشتیم. اینطوری بود که چتر به صاحبش رسید.من چتر رو داخل صندوق عقب گذاشته بودم. دادم بهشون و رفتند.
|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه پنجم دی 1388  |
 شب هفتم و هشتم محرم- مسجد ارگ تهران
شب هفتم شب حضرت علی اصغر (ع) شیرخواره امام حسین علیه السلام  جمعیت زیادی آمده بودند تا از باب الحوائج امام حسین (ع) ظهور دولت یار و منتقم شهدای کربلا را بخواهند. هر کسی که میامد چند پاکت شیر آورده بود. به بچه ها می دادند. حسین جان اینها می خواهند بگویند اگر امروز کربلای دیگری بود دیگر شش ماهه تشنه نمی ماند. سه ساله سیلی نمی خورد و....

شب هشتم هم شب مختص علی اکبر (ع) است. مسجد ارگ فضای خاصی داشت با شبهای دیگر فرق می کرد. ابتدا حاج آقا سعید دعای کمیل را خواند و مصیبتی که جمعیت حاضر را شدیدا منقلب کرد. خدایا من ندیدم کسانی حتی در عزای فرزند پدر و مادر و عزیزانشان اینگونه گریه کنند. بیش از ۱۳ قرن است که این گریه ها تمام نمی شود. پس آب سردی باید که این داغ ها این جگر ها را خنک کند. منتقمی باید که این عشاق پشت سر او انتقام این جسارت ها را بگیرند. این آتش جگر اگر خنکائی نداشته باشد که عالم و آدم را خواهد سوزاند. یا حسین کمکمان کن هر روزمان عاشورا باشد و تمام سال برای ما دهه محرم باشد. کمک کن ما را تا دلمان با حجت خدا بر زمین گره بخورد و پشت سر او و سفارش او بایستیم تا به قله سعادت برسیم .

 

|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه چهارم دی 1388  |
 امیری حسین و نعم الامیر شب چهارم وپنجم محرم مسجد ارگ و امام زاده علی اکبر چیذز
دیشب رو رفتم مسجد ارگ. دیررسیدم بهمین خاطر بیرون در جمع مردم روی زمین نشستم. دیشب روضه بچه های حضرت زینب رو حاجی خوند. هر کدام از یاران امام شهید می شد بدنش توسط امام حسین (ع) به خیمه ها برده می شد٬اولین نفرخواهرش حضرت زینب(س) به کمک برادر می آمد اما وقتی امام بدن بیجان فرزندان خواهر را آورد او از خیمه بیرون نیامد. مادر در خیمه ها ماند اما بدن پسرانش بیرون خیمه بر روی زمین بود. آری خواهر نمی خواست برادرش شرمنده او باشد و ...  کربلا قصه عشق حسین با زینب بود. قصه عشق آنها با معشوق ازلی. او هر آنچه داشت در کف اخلاص گذاشت و برای خدا همه را قربانی کرد و اینست که خدا هم هر چه داشت برای او خرج نمود.

امروز رو هم رفتم امام زاده علی اکبر چیذر جای همگی خالی بود. صحبت از جانفشانی یتیم امام حسن(ع) برای عمویش بود. عموئی که برایش امام بود و پدر. یه خبر جالب هم شنیدم که ارامنه تهران بخاطر اینکه عید سال نو آنها با تاسوعا تقارن پیدا کرده به احترام حضرت عباس مراسم جشن خود را برگزار نمی کنند . واقعا این حسین کیست که عالم هم دیوانه او و برادرش ابالفضل شده اند. جا داردکه بنازیم به این امام و بگوییم:امیری حسین ونعم الامیر

|+| نوشته شده توسط hamid در دوشنبه سی ام آذر 1388  |
 شب سوم محرم - حضرت رقیه سلام الله علیها
زبانحال یک خسته از تمام زرق و برق دنیای رنگین و عاشق کهکشان عشق تو:

عشق ترا حســـــین به عـــــالم نمی دهم           در دست غیر ٬حــــلقه خــــاتم نمـــی دهم

زلف من از ازل به تو پیوند خورده است            این وصل را به گیسوی پرخــــم نمی دهم

حــــــمد خــــدا به بزم عزای تو آمــــدیم              این بزم را به جـــنت اعــظم نــمی دهم

روزی که بر غم   تو بگرییم دل خوشیم              حزن تو را به عید عـــــجم هم نمی دهم

نام مقدســــــت نمـــک زندگی ماســــت            جز شور یا حســــــین دگر دم نمی دهم

 این اشک نیست چشمه جوشان فاطمه ست        این آبرو به چشــــمه زمزم نـــمی دهم

سینه زن تو بیــــمه عباس تا که هســـت           دگر محـــل به دارو و مرهم نــمی دهم

بیرق٬ عــــلم٬ کتیـــبه بود اعـــــــتقاد ما             در دست دشمـــنان تو پرچـــم نـــمی دهم

شور و نشاط سال جهان را به لحظه ای          از روزه های ماه محـــــــرم نــــمی دهـــم

 زبانحال سه ساله امام حسین (ع):

ابروی کـــبودم چه به ابروی تو رفته            این موی پر از پنجه به گیسوی تو رفته

این زلف شکن در شکنم شانه نخورده        این موی پریشان به خــم موی تو رفته

هر چند که جا گوشـــه ویرانه گرفتم           عطر نفسم بر لب خــوش بوی تو رفته

تنها نشــــده شکل تو دندان شــکسته          اما این دنده پهلو به پهـــــلوی تو رفته

با مادر خود فاطمه گفتم شـــب دیدار        این بازوی ورم کــرده به بازوی تو رفته

تا باز کـــنم پلـکـــ  ترا باز بیــفــتد             چشمان تو بر دخــتر کم روی تو رفته

از پای همه قافــله خلخـــال ربودند          از دست نگــفتی که النـــگوی تو رفته

|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 شب دوم محرم 88 مسجد ارگ- همراه با قافله دوست
امشب هم مثل شب قبل جمعیت از ساعت ۴ مسجد رو پر کرده بودند تا ساعت ۷ و نیم که مراسم مصیبت خوانی شروع شد خیابان بیرون مسجد مملو از جمعیت بود. زن و مرد و بچه کف خیابون سرد نشسته بودند. اما مصیبت زده که سرما و گرما نمی شناسد. امروز مشهور است که کاروان امام به کربلا میرسد. امام نام این سرزمین را از اطرافیان پرسید همه نامها رو گفتند. دوباره پرسید نام دیگری دارد که پیر سالخورده ای نام کرب و بلا را بر زبان آورد. امام فرمودند که همین جا خیمه ها را برپا کنید. خیمه ها بر پا شد. برادرزاده های حضرت زینب(س) با احترام عمه را از مرکبش پیاده کردند. اما دل همگی گرفته بود. دل ما هم امشب حسابی گرفته است

دلبرم کمند خویش فکند و مرا گرفت                زلفی رسید و باز مرا دست و پا گرفت 

بر زلف او نوشته که یا ایها العزیز                           یعنی مرا برای رضای خدا گرفت  

عالم تمام سوخت که یارم کفن نداشت                اصلا تمام شعله از این بوریا گرفت 

وقتی زدی به آب دقیقا چگونه بود                       چشم تو را به یاد ندارم کجا گرفت 

پرسیده ام ز مادرم او هم خبر نداشت                اصلا رفاقت من و تو از کجا گرفت  

ما غرق شدگانیم به دریای معصیت                      ارباب به خاطر زهرا مرا گرفت 

هر تار زلف دوست به یکجاست متصل                     قلبم جدا گرفت زبانم جدا گرفت 

در حیرتم چگونه خجالت نمی کشد                   هر کس برای خود کفن از کربلا گرفت 

من بعد از این به درد خودم گریه می کنم                آقا به خرج خویش برایم دوا گرفت

 

|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه بیست و هشتم آذر 1388  |
 سلام بر محرم-شب اول محرم 88-مسجد ارگ
شب اول محرم مسجد ارگ فضای خاصی داشت. بعد از نماز مغرب تقریبا مسجد و شبستان ها مملو از جمعیت عزادار شده بود. این قافله ۷۲ نفره بهمراه مولایشان چه کردند که اینگونه پس از هزار و سیصد و هفتاد سال میلیونها نفر همراه  این قافله با محبوب و مولایشان عشقبازی می کنند؟ امسال هم فرصتی پیدا شد تا شاید همراه قافله دل به حرکت درآئیم به عاشورا برسیم و تمامی سیاهی را با سوختن در آتش عشق از جان و دل بزدائیم. ای کاش همانطور که مولایمان فرمود هر روز ما عاشورا می شد کربلائی در دل ما بر پا می شد و ما با عنایت مولای زیبائیها بر سیائیهای دل و جانمان چیره می شدیم.

ساعت شروع مراسم دهه محرم مسجد ارگ بعد از نماز مغرب هستش اما بخاطر جمعیت زیاد جلسه قبل از نماز مغرب باید اونجا باشیم ساعت یه ربع به ۷ سخنرانی و ساعت ۷ و نیم حاج آقا منصور مصیبت می خوانند تا ۸ و نیم  که آخر مراسم هست.

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388  |
 عکسهائی از بجنورد گریوان
ایام عید غدیر رو رفتیم بجنورد. هوای سرد ٬ برف و کوههای زیبای اونجا منو هوائی کرد تا یه سری به قله سالوک بزنم اما برف زیادی اومده بود و منم تجهیزات کافی نداشتم. امیدوارم روزهائی که گذشت به شما هم خوش گذشته باشه. چند تا عکس از این سفر براتون میذارم در ادامه مطلب حتما ببینید.

یه روز سرد توی باغ گیلاس که البته در خواب زمستانی فرو رفته بود و جز باد سرد و صدای خش خش برگها چیزی برای دیدن و حس کردن نبود. این آتیش زیبا حسابی منو گرم کرد.

در ادامه مطلب بقیه عکسها رو ببینید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در جمعه بیستم آذر 1388  |
 عرفه حسینیه لباسفروشها
 

عید قربان مبارک

 

حسینیه لباس فروشان تهران پائین تر از مخبرالدوله دیروز غوغائی به پا بود. جماعتی که از ساعت 6 صبح داخل حسینیه جا گرفته بودند و تا ساعت 12 ظهر تمام صحن و ساختمان چند طبقه حسینیه و پارکینگ بزرگش مملو از جمعیت شده بود. مردم بودند و کف سرد خیابان.از میدان سعدی تا نزدیکیهای میدان امام با دلهائی مملو از عشق مولایشان حسین علیه السلام.

زیباترین و واقعی ترین شهادت دنیا را تو گفتی و بیش از چند قرن است که دلهای ما را سوزانده ای.

معبودا!گواهی میدهم با حقیقت ایمان خود،با زلال توحیدم،با رشته های گذرگاه نور دیده ام(همان چشمانی که بر اثر شدت تشنگی دید خود رو از دست داده بود)و با خطوط اسرار آمیز روی پیشانیم و گذرگاههای نفسم(همان پیشانی و گلوئی که پاره پاره شد)و ........

کدام عضو بدن شریف تو به وعده خودش در کربلا عمل نکرد؟ لبیک تو جهانی را شیفته خود کرد.  

براستی که تو با همه وجود و همه اعضای بدن شریفت شهادت دادی و چندی نگذشت که بوعده خودت در قراری که با معشوقت در کربلا گذاشتی عمل کردی.

یادش بخیر یک عرفه هم گذشت. اما جا دارد که هر روز ما عرفه باشد مگر نه اینکه هر روز ما عاشوراست و هر مکان زمین کربلاست.

عکسهای دیروز رو براتون در ادامه مطلب میذارم حتما ببینید.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط hamid در شنبه هفتم آذر 1388  |
 دعای عرفه و پایان یکسال انتظار و شرمندگی از بدقولی
فردا روز دعای عرفه است. یک سال چه زود گذشت . انگار همین دیروز بود که دعای عرفه می خوندم و از خدا میخواستم که تا محرم و عرفه سال بعد من رو نگه داره تا این روز رو ببینم و در مراسم روز عرفه و دهه محرم شرکت کنم.البته فقط دعا می خوندم و خبری از حس عشق و معاشقه با خدا نبود. خب حق هم همینه که بی خبر از عشق حالش بهتر از این نیست . معلوم نیست امسال به این خواسته برسم یا نه؟ سال بعدی هست یا نه؟  متن دعای عرفه رو که می خونی و سفر بعد از این دعا که امام حسین (ع) و خانواده رو به سوی کربلا می بره و اون حماسه خونین بی مثال تازه می فهمی که این دعا اوج عشق بین عاشق و معشوق رو نشون می ده. عشقی که از ازل بوده و هر روز شعله ورتر می شه تا اینکه در صحرای کربلای این آتش عشق جسم معشوق رو فدای عاشق می کنه. چه لذتبخش بود اگه یه گوشه کوچک این حس و حال به من هم دست می داد. منی که در برابر خدا فقط یک بنده ام اون هم در مرحله نام و اسم نه بندگی در مرحله عمل.

خدایا ما رو از قید بندگی و بردگی غیر خدا آزاد کن. ما رو از شراب عشقت بده و نخورده    ما رو از این دیار گذرا نبر. آمین

|+| نوشته شده توسط hamid در پنجشنبه پنجم آذر 1388  |
 
 
بالا